محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
366
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
به خاستگاه نخست اين جهان دست يابد و چگونگى پيدايش نخست را بشناسد . هرچه دانشمندان در اين زمينه گفتهاند ، تنها فرضياتى پندارى است . پيش از اين نيز در اينباره سخن گفته شد . ادعاى خداخواهى ( 4 - 5 ) « يدّعي بزعمه أنّه يرجو اللّه كذب و العظيم ما باله لا يتبيّن رجاؤه في عمله فكلّ من رجا عرف رجاؤه في عمله و كل رجاء إلّا رجاء اللّه تعالى فإنّه مدخول و كلّ خوف محقّق إلّا خوف اللّه فإنّه معلول يرجو اللّه في الكبير و يرجو العباد في الصّغير فيعطي العبد ما لا يعطي الرّبّ ( 4 ) فما بال اللّه جلّ ثناؤه يقصّر به عمّا يصنع به لعباده أتخاف أن تكون في رجائك له كاذبا أو تكون لا تراه للرّجاء موضعا و كذلك إن هو خاف عبدا من عبيده أعطاه من خوفه ما لا يعطي ربّه فجعل خوفه من العباد نقدا و خوفه من خالقه ضمارا و وعدا و كذلك من عظمت الدّنيا في عينه و كبر موقعها من قلبه آثرها على اللّه تعالى فانقطع إليها و صار عبدا لها . ( 5 ) » ترجمه به گمان خود ادّعا دارد كه به خدا اميدوار است . به خداى بزرگ سوگند كه دروغ مىگويد . چه مىشود او را كه اميدوارى در كردارش پيدا نيست . پس هركس به خدا اميدوار باشد بايد اميد او در كردارش آشكار شود . هر اميدوارى جز اميد به خداى تعالى ناخالص است و هر ترسى جز ترس از